کد خبر: ۷۳۶۱۹۱
تاریخ انتشار: ۳۰ فروردين ۱۳۹۸ - ۱۴:۳۹ 19 April 2019

تابناک خراسان جنوبی: مطابق یک تحلیل جامعه شناختی که چند سال قبل انجام شده، هفته ی آخر اسفندماه به عنوان شادترین هفته ی هر سال برای مردم ایران شناخته می شود. اما در این شادترین روزهای سال 97 مردمی که عید را به عنوان بهانه ای برای فراموشی مشکلات جاری غنیمت می شمردند، اصلا به فکرشان هم خطور نمی کرد چه نوروز خاصی را در پیش دارند. چند روز قبل از عید، سیل چهره خود را در شمال کشور نشان داد.

در میان تاثر مردم از تصاویری که از آق قلا می آمد و انتظاراتی که به طور معمول از نهادهای مسئول وجود داشت، اخبار عجیبی نارضایتی مردم را افزایش داد. این روزها و بعد از گذشت چند هفته از اتفاقات روزهای اولیه فرصت خوبی ست تا با عینک واقع بینی و دور از احساسات نگاهی کنیم به آنچه شد و نباید می شد. در این یادداشت به طور خلاصه به مهم ترین باید ها و نبایدهای این رویداد ها اشاره شده است.

1) عنوان قهر طبیعت برای این سیل به خصوص در استانهای گلستان، مازندران و گیلان شاید مناسب ترین عنوان باشد. استانهائی که سالهاست وسعت جنگلها هر روز در آنها کم می شود و طبیعت هر روز در این استانها زخم هایی تازه بر می دارد. مطلبی که مردم این استانها هم به درستی به آن اشاره می کنند. علاوه بر این لایروبی نشدن رودخانه ها و تصرف های فراوان در حریم رودخانه ها هم عوامل مهم دیگری هستند که همگی به یک نکته مهم اشاره دارند و آن غفلت از حفظ طبیعت است.

غفلتی که سرانجامش قهر طبیعت و از بین رفتن شهرها و مزرعه هاست. غفلتی که در آن نفع زودگذر منفعت طلبان و ضرر پایدار همه ی مردم منطقه و بلکه کل کشور است. خدا کند عبرت بگیریم و تغییر رویه دهیم.

2) استان گلستان درگیر بحران شده ولی اثری از استاندار آن نیست. هیچ کس موفق به تماس با ایشان نمی شود و ظاهرا مشترک مورد نظر نه تنها در دسترس نمی باشد بلکه از بلائی که بر سر شهرهای استان آمده هم بی اطلاع است. وزیر کشور می گوید برای سرزدن به خانواده اش و پس از مدتها دوری از ایشان به مرخصی خارج از کشور رفته است!!!

حالا در دل یک بلای آسمانی باید دوباره یاد معضلی به نام مدیران آن ور آبی بیفتیم و سوال بی پاسخی که آیا کشور قحط الرجال است که استاندار آن را هم باید از بین مدیران مقیم در خارج از کشور منصوب کنیم. واقعا چه لزومی دارد کسی که نمی تواند خانواده اش را در داخل کشور و محل ماموریتش اسکان دهد، سکان یک استان را در دست بگیرد؟ پاسخ این سوال بماند.

به هر حال آقای استاندار پیدا شد ولی چه سود که نوشداروی بعد مرگ سهراب بود. وقتی به استان آمد که وزیر و معاون اول رئیس جمهور قبل از او به استان رسیده بودند و چه عجیب که ایشان با دستور مستقیم معاون اول عزل شد!

3) ستاد مدیریت بحران و سازمان هواشناسی نام هائی هستند که مردم با شنیدن آنها خواه نا خواه کلی علامت سوال روی سرشان سبز می شود. شاید بد نباشد مسئولان مرتبط یکبار برای همیشه به مردم توضیح دهند شرح وظایف ستاد مدیریت بحران چیست؟! بالاخره این کمترین حق مردم است که بدانند چه انتظاری باید یا نباید از این ستاد داشته باشند.

از طرفی با وجود وسائل ارتباط جمعی امروزه دنیا خیلی کوچک شده و برای همه سوال است چرا از تجهیزات پیشرفته سایر کشورها برای مقابله با سیل در کشور ما هیچ خبری نیست؟ اینکه پولش را نداریم یا تحریم هستیم پاسخی ست که با مشاهده ی جیپ های هامر چند میلیاردی که در سالهای اخیر خریداری شده زیر سوال می رود. نظیر همین سوالات درباره پیش بینی های بعضا ناقص سازمان هواشناسی و هشدارهای دیرهنگام آن هم مطرح است.

4) در پی این بارش های سیل آسا حجم بسیار زیادی آب وارد کشور شد که به گفته ی خود مسئولان امر و کارشناسان اگر برای هدایتش به سمت سفره های آبی زیر زمینی برنامه ریزی و اقدام شده بود، تا مدتی کشور از خطر خشکسالی محفوظ می ماند. ولی افسوس که حجم قابل توجهی از این آب ها، پس از ویران کردن به ناچار باید راهی آب های آزاد شود.

5) مشاهده گریه ها و آه و افسوس سیل زدگان که با اندوه بر آب رفتن زندگی شان را نظاره کرده اند در کنار وضعیت کنونی زلزله زدگان سال 96 استان کرمانشاه، این سوال همراه با تردید را به ذهن متبادر می کند که چقدر زمان لازم است تا زندگی سیل زدگان به حالت عادی برگردد؟ روستاها و شهرهای سیل زده بیشتر از وعده به دیده شدن و فراموش نشدن نیازمندند.

خدا کند مسئولان امر و ما قشرهای مختلف مردم بعد از این روزها باز هم یاد کشاورزان و روستائیان و مردم آسیب دیده ی استانهای گلستان و مازندران و گیلان و لرستان و خوزستان باشیم.

6) ماجرای تکان دهنده سیل شیراز و اتفاقات کوچک و بزرگ مشابه آن در سایر مناطق درگیر سیل، یکبار دیگر لزوم جدی گرفتن ساختارهای طبیعت را یادآوری می کند. اینکه در ساخت شهرها و راه ها نباید با ساده اندیشی مسیر های سنتی رودخانه و سیل را به دلیل خشکسالی اشغال کنیم درسی بود که به بهائی گزاف آموختیم. به تبع آن درس بعد ی لزوم بازنگری در جانمائی روستاها و شهرهای بنا شده در کنار رودخانه هاست. قطعا مردم بعد از این شهر و خیابان ساختن در مسیر رودخانه ها و مسیل ها را کاری فراتر از اشتباه می دانند و نام آن را نامی غیر از خدمت خواهند گذاشت.

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار